پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

BRT!

دنياي جالبي دارند اين BRTها!
فضايي كه تنها سعي شده متفاوت با اتوبوسهاي معمول و شلوغ و كثيف و گرم و معمولي باشد ولي...صف نشسته و ايستاده نميشناسند بعضيا؛اتوبوس خلوت دوست ندارند بعضي ها و تا جاييكه كيفشان لاي در گير كند بايد سوار شوند بعضيا...ننوشتم كه نقد كنم بعضي ها را ولي امان از بعضي ها!
حس خوبم با راننده ها شروع ميشود!!!كه با بوق و چراغ و سر و دست و لبخند و هرچه كه باشد به هم سلام ميكنند...خانم ها سنگين تر و اقايان...انگار كه رسمشان باشد .رسمي كه سرما و گرما و شلوغي و خلوتي و راه كوتاه و طولاني نميشناسد و...
اين نه براي تبليغ BRTبلكه براي ثبت حس اولين راه طولاني با BRT بود!

نوشته شده توسطDedab در 9:07 PM | نظرات (1256) | دنبالك (0)

يك سالگي فرنيك

فرنيك نيك نيك!
كومپولي شيرين،حرص در بيار دپورتي نشان!جيگرترين خواهرزاده ي دنيا!تولدت مبارك!!يه روز حسابي گازت ميگيرم و بعد ميخورمت!!!

نوشته شده توسطDedab در 6:55 PM | نظرات (2243)

بي مقدمه

بعضيا وقتي بهشون نياز داريم نيستن و اتفاقا وقتي كه اونا به ما نياز دارن ،ما نيستيم.

يه چيزي:فكر ميكنم اگه گاهي در صدد ادم كردن يه نفر حالشو ميگيرم(!!) براي اينه كه به اون روزي كه قراره دست غيب حالشو بگيره اميدوار نيستم و فكر ميكنم اون روز خيييييلي دوره.

نوشته شده توسطDedab در 3:54 PM | نظرات (512)

طريقه ي كور كردن چشم حسود

مواد لازم براي اين كار: بير دانه تخم مرغ،مقداري نمك،مقداري اسفند+چند سكه+قابلمه يا ظرف گود
دستور العمل:فرد مصدوم يا سالم (كسي كه بر اثر چشم ناكار شده يا كسي كه هنوز نشده ولي ميشه)رو يه جا خفت كنيد،سپس تخم مرغ رو روي سرش بچرخونيد.چند جمله از قبيل :بتركه چشم حسود/خلان برن(صحت اين جمله در حاله برريسه) و... بگيد و تخم مرغ رو از ميان دو چشم يعني به موازات تيغه بيني پرت كرده و در ظرف حاوي اسفند و نمك و سكه بندازيد.""نكته مهم"":نكته ي مهم اينه كه اگر توي ظرف حباب تخم مرغي(!)ايجاد بشه واقعا چشمي پشت سرتون بوده وگرنه دچار خود شيفتگي و توهم چشم خوردن شده ايد.تمام

+دروغ چرا؟تا قبر اااا!منم خرافات دوست!

نوشته شده توسطDedab در 12:01 AM | نظرات (394) | دنبالك (0)

ان چيز كه مرا نكشد،پس مرا قوي خواهد كرد.
+نيچه

نوشته شده توسطDedab در 6:43 PM | نظرات (666)

یه وقتایی میخوام به خدا یاداوری کنم گذشته هارو،که تو اینده کمکم کنه.
+خدایا به خاطر گذشته،رحم کن به اینده م!

نوشته شده توسطDedab در 6:36 PM | نظرات (554)

$$$$

دلم ميخواد باز بگي خب!قصه ش چي بود؟
و من هول شم و اصلا داستان يادم بره و از وسطا شروع كنم تعريف كردن و بين حرفام كبوتر باز كنم كه اهان!راستي!اونجاش اون جوري بود و شد!
و من مثل هميشه بپرم تو حاشيه ها و انقدر"بعدش" بعدش كنم كه كلافه شي!
و تو بخواي كه زود جمعش كنم،
و من بخوره تو ذوقم و تو دلم بگم ديگه برات هيچي تعريف نميكنم.
دلم الان فقط و فقط و فقط همين و ميخواد!

نوشته شده توسطDedab در 11:02 PM | نظرات (1)

سلام
نمي دونم كجايي،نميدونم الان داري چيكار ميكني،اين نوشته رو ميخوني يا نه؟صدامو ميشنوي يا نه؟اگه ميشنوي يا اين نوشته رو ميبيني فقط يه جوري بهم بگو دل تو برام تنگ شده؟

نوشته شده توسطDedab در 6:40 PM

خدا!قدرت يا نميدونم صبري بهم بده كه به جاي اينكه حقيقتا ناراحتم كنن،بتونم بپذيرمشون.
يه چيزي1:فكر يه ادم چقدر قدرت داره كه از خواب بيدارم مي كنه و به اينجا مي كشونه.كاش من جاي اون بودم!

نوشته شده توسطDedab در 12:05 AM

QoR nAmE

cheqadr khaste shodeam.az hame chi.khastam az tamame etefaqaye badi ke poshte sar ham mioftan o man na dalil o hekmateshoono midoonam na taqateshoono daram.
khoda!to mese qadim,solsi emtehan migiri?alan hame ja 2 termi shodea!taze terme aval nesfe ketabe,term dovom... vali to az hamoon aval kole ketabo emtehan migiri.
az pichoonde shodan o pichoondan khastam.az inke bedoone kharoondane damaq o enherafe cheshm,sadeqane doorooq migim khastam(ye ja khoondam kasaE ke moqeye harf zadan binishoono mikharoonan ya cheshmeshoon paresh dare,daran doorooq migan(faqat jaE khoondam,rast o doorooqesh ro nemidoonam.))
ey khoda!daqe delam taze shod!bezar begam az piade ravie har ruze oon koocheye sar balaE o talash baraye inke zire mashina leh nasham khaste shodam!!!

ye chizi 1:Dshab ye khabi dodam ke az tamame khabaye elmi takhayolim be door bood,mozoe doost dashtanim nabood vali khabe shafafi bood!nemidoonam chera fekr mikonam be zudi hamash etefaq miofte,mihessam ayandaro didam!!!
ye chizi 2:va!khodet ke midooni!injam benevisam?!
"mage chi khastam azat be joz ..."

نوشته شده توسطDedab در 6:00 AM | نظرات (2)

دنياي كرگدن شدن

نشستم دارم فكر ميكنم فرق دوست و دشمن چيه در حاليكه فردا امتحان فيزيك دارم و گلوا‍ژه و فاميلاش دارن چشمك ميزنن كه ما مونديم.

نوشته بود:
به نام خدا
من فكر مي كنم كه دشمن كسي ست كه با ما بد است و به ما تهمت مي زند،چشم ديدن ما را ندارد ،از پشت خنجر مي زند و وقتي ما را مي بيند چشمهايش را يك جوري مي كند و موفقيت ما چشمانش را نا بينا مي نمايد. در حالي كه دوست مهربان است،ما را در رسيدن به خوبي ها كمك و ياري مي كند،موفقيت ما موفقيت او هم هست و او را دچار شادي وصف ناپذير قلبي مي كند.هميشه به ما مي خندد و از پشت خنجر نمي زند .شريك شادي و غم هاي ماست و غم و اندوه ما او را محزون مي كند...

مي نويسم:
به قول بابام اشتب كردي كوچولو! تو اين دنيا هم دوست به روت مي خنده هم دشمن.تو دنياي ما هم دشمن باهات بده هم دوست.هم دشمن چشماشو يه جوري مي كنه هم دوست!هم دشمن از موفقيتت كور مي شه هم دوست.دوست وقت شادي همراهت هست ولي وقت گرفتاري خودش گرفتار تره.دشمن خنجرخودشو از پشت مي زنه ولي دوست خنجر خودتو از روبه رو. تو اين دنيا رو كسي اسم نذار چون همه مثل همن
+تيتر رو از وبلاگ فرنوش دزديدما!

نوشته شده توسطDedab در 2:45 PM | نظرات (1)

تولدم مبارک!

تولد،تولد،تولدم مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!مبارک،مبارک،تولدم مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!
فریماه جون بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشی!
دس دسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس!هوووووووووووووووووووووورررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااا!
با بهترین ارزوها برای فریماه جون خودم!بوس بوس!

یه چیزی1:تولدم مبارک!
یه چیزی2:خود شیفته خودتی!
یه چیزی3:بدو که کادو میخوام!

نوشته شده توسطDedab در 4:02 PM | نظرات (3)

چیزی/کسی که مدتها دوسش داشتم ،داره از ذهنم پاک میشه و ارزش امروزش مثل روزای قبل نیست و این وحشتناکه!

دلیلی نداره که برای همیشه و تا ابد بعضی خاطرات و ادما رو به یاد داشته باشم(در حالیکه احتمالا من از ذهن همون ادما پاک شده ام)ولی دوست ندارم که حسم و احساسی که به اونا داشتم از بین بره و یادم بره که یه روزی برای صحبت کردن و دیدن اون ادما لحظه شماری کردم .

خاصیت گذشته زمانه که بعد از یه مدت همه چی عادی بشه و به شرایط جدید و ادمای جدید عادت کنیم ،ولی چرا نمیفهمم که اگر ادمای جدیدی وارد زندگیم بشن و ادمای قدیمی با خواسته خودشون نقشهای کمرنگ تری پیدا کنن نامردی و بی معرفتی نیست؟

یه چیزی1:تو رو محض لحظه هامون،نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم ...
یه چیزی 2:خوشحالم و خوب! ;)

نوشته شده توسطDedab در 3:44 PM | نظرات (2)

بد قول شده م؛
اگه این بشی،اگه اون بشه،اگه این کارم...،همش میگم اگه و بعدش یه قول میدم که دیگه هیچی نمیخوام!ولی وقتی که همه چی حل شد،منم و قولهای جدید و...

نوشته شده توسطDedab در 3:42 PM

بای بای فیزیک!

به به!دو روز تعطیلی یعنی فیزیک پرپر!(یکی از ارزوهام براورده شد!)
واااای که من چقدر خوشحالم که فیزیک پرپر!
فیزیک پرپر یعنی امشب و فردا که راحت باش،اگه اگه اگه دوست داشتی پس فردا بشین عربی بخون!
وااااااااااای!اصلا باورم نمیشه!فیزیک پرپر!

یه چیزی1:امروزم یه اقای برفیییییییه دیگه دیدم.جدیدا زیاد شدن!
یه چیزی2:بلللللللللللله دیگه!راهنماییا با اون هیکلشون تعطیل میشن،منه دبیرستانی با این هیکل تعطیل نمیشم!همین میشه که از مدرسه تا خونه رو باید پیاده برگردیم.
یه چیزی3:بذار بازم بگم خیلی خوشحالم که فیزیک پرید!

نوشته شده توسطDedab در 10:04 PM | نظرات (1767)

das das! barf barf!

پشت سرم داد میزنه:برفیییییه!برفییییییه!
شخصا فکر میکردم که این اقای برفیییییییه و برف پارو کردن مال دوره ی مامان و بابام بوده و این روزا دیگه با ایزوگام شرق و غرب و تهران و ...هیشششششکی به فکر پارو کردن نیست ولی خب خلافش ثابت شد::

یه چیزی1:وااااااااااااای چه برف خوبی بود!
برف بازی تو مدرسه و راه رفتن تو برفا با یه دوست بهمنی خییییییلی چسبید!

یه چیزی2:بله خب!بله!پیییییییییییییش به سوی امار!

نوشته شده توسطDedab در 2:31 PM | نظرات (242) | دنبالك (0)

وای خر منم

یه چند وقته که میخوام اعتراف کنم که چقدر خرم!
وای خر منم
وای خر منم
وای خر منم
::
یه چیزی1:امتحان ریاضی تموم شد.پپپپپپپپپیییییییییییشششششششششش به سوی ادبیات!
یه چیزی2:معتقدم بعضیا وقتا لازمه که بعضی حرفا رو به خود خود خود خودمون بگیریم.
یه چیزی3:در این لحظه،ادبیات هم تموم شده؛ پس پپپپپپپپپیییییییییییشششششششششش به سوی شیمی! &-:
یه چیزی4:واااای!یعنی بلاگرولینگ درست شده؟

نوشته شده توسطDedab در 8:41 PM | نظرات (415) | دنبالك (0)

خاطرات دوران ت ح ص ی ل ی من

ببین دوست من!اسم این بازی خاطرات دوران تحصیله.(به نظر من نمیشه روی این خاطره نویسی اسم بازی رو گذاشت ولی خب میگن خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو!)

1)از اول و دوم دبستان چیز زیاد جالبی تو ذهنم نیست .(اول و دوم که ادم فکره خاطره نیست؛فکر لوس بازی های دخترونه س!)

2)سوم دبستانم خیلی خوب بود.اون موقع مثل راهنمایی برای خودمون یه گروه کوچولو داشتیم که اخرین بار 3 یا 4 سال پیش اعضای اون گروهو توی یه تولد دیدم.

3)معلم چهارم دبستانم ،معلم فریور هم می بود(؟)
تا بهش گفتم خانم داداشه من شاگرد شما بوده،منو مامور کمدش کرد.
یه بار مارو بردن سینما(فیلم تارزن و تارزان)،هیچی از فیلمش نفهمیدم چون همش داشتم اونجا دنبال کلید کمد خانممون میگشتم و وقتی برگشتیم دیدم به در کمد اویزونه.(وجدان کاری داشتما)

4)هفته ی اول یا دوم مهری که پنجم بودم، معلممون رفت برای اول دبستانی ها و کلاس ما رو بین دوتا کلاس دیگه تقسیم کردن.
چون منو از دوستم جدا کردن خیلی ناراحت شدم و توی اولین انشام نوشتم که: من این کلاسو دوست ندارم ؛ ولی الان میگم سال پنجممو از هر سال دیگه ای تو دبستان بیشتر دوست دارم.

5)دوره ی راهنمایی همش خاطره ست و دبیرستان که سال اول واقعا بد بود و سال دوم که کم کم دارم میدارمش...(دوست و میگم.)


یه چیزی1:اینایی که گفتم بیشتر شبیه چکیده ست تا خاطره ولی خب ببخشید دیگه .
یه چیزی2:بنا به تجارب قبلی،هیشششششششششکی و به این بازی دعوت نمیکنم.(قهر قهر تا روز قیامت!)
یه چیزی3:راستی مسافر منو دعوتیده بود.(من که مثه تو خودشیفته نیستم .)


یه چیز بی ربط:زنگ میزنه،خودشو لوس میکنه،هی از مزایای خط ها و اینترنتشون میگه و منم که از خدا خواسته ،میگم باشه.
اینه دیگه.همینه.بیشتر ازچند دقیقه دووم نمیاره،خودش سر خود قطع میشه.(البته این مدلش!برای خانواده هایی که میخوان بچه هاشونو کنترل کنن یا کساییکه تو ترک اعتیاد اینترنتن خیلی خوبه؛ولی برای من که هیچی رو سیو نمیکنم فاجعس.)

نوشته شده توسطDedab در 3:13 PM | نظرات (143) | دنبالك (0)

bebin!

1-چه بارون خوشگلی میباره امروز!

2-ببین!الودگی هوای دیروز که با این بارون از بین رفت،حالا چی میشه این بارون تبدیل به برف بشه و ما تعطیل بشیم و امتحان فیزیک و خوندن شیمی و رژه ی امادگی دفاعی و...کنسل بشن؟

3-ای بابا!چرا امروز فیتیله نشون نداد؟اقا خسته شدم!به جای مصاحبه با استاد همه چی دون، فیتیله نشون میداد خب.(ببین!بچه خودتی.)

4-ببین!من خیلی از تو خوشم میاد!!!

نوشته شده توسطDedab در 12:06 PM | نظرات (241) | دنبالك (0)

هدیه میخوره زمین...قوزک پاش ورم میکنه...گریه میکنه...یخ میارن...زنگ میخوره...میخوان ببرنش درمانگاه...سرویس میاد...من میرم...سارا ناراحته...من ناحارتم...خبری از خنده های هر روز نیست...دلیل ناراحتیا معلوم نیست...فکر هدیه م که چی میشه...فردا خیلی چیزا روشن میشه!
::
یه چیزی 1:چه ریتم مسخره ای گرفت این پست.

نوشته شده توسطDedab در 3:36 PM

all right reserved for hanif.ir - Copyright © 2006 - Powered by Movable Type 3.2